Settled down

فکر می کنم دیگه کم کم دارم با زندگی تو این محیط خو می کنم و لذت هاش برام بیشتر از سختی هاش میشه .. مهاجرت به خودی خود اتفاق خوبی نیست حتی اگر از بدترین جای دنیا به بهترین جای دنیا رفته باشی ( که هرگز چنین نیست چون هیچ جا چه توی خوبی و چه توی بدی نمی تونه "ترین" باشه ) و من با چنین باوری ایران رو ترک کردم . همیشه می دونستم کنار اومدن با دلتنگی و تنهاییش بزرگ ترین چالش و به نوعی مبارزه ست که آدم با احساسش می کنه . اما این دلتنگی واقعاً قابل تحمله . تو هفته ی دوم کمی دلسرد شده بودم و فکر می کردم نمی تونم دوام بیارم اما از هفته ی سوم که رفتم دانشگاه و کم کم راه ها و مسیرها رو یاد گرفتم ، و از نشستن گوشه ی خونه خلاص شدم کم کم حسم بهتر شد ! از اوایل هفته ی سوم وقتی به صورت آنلاین بیشتر وسائل اتاقم رو از IKEA و Amazon سفارش دادم و با بچه ها رفتم مرکز شهر خرید و گردش واقعاً حس و حال ام عوض شد . دیگه اون حس بیگانگی اولیه رو با محیط ندارم ! از بی خانمان ها نمی ترسم چون حتی اگر مثل گاو از کنارشون رد بشی و بهشون پول ندی گاهی ممکنه در نهایت آرامش بهت بگن   Have a nice day  ! دیگه مثل روزهای اول از اینکه نیمی از آدم ها سیاهپوست هستن و نمی فهمم چی میگن حرصم نمی گیره و به جاش دارم با لهن و لهجه ی عجیبشون آشنا میشم ! دیگه وقتی از خونه میرم بیرون مثل بقیه وقت و بی وقت لبخند می زنم و اون حس نا آشنایی با آدم ها و رفتارشون رو ندارم . دیگه می دونم باید چه طوری لباس بپوشم که از سرما بی حس نشم و چطوری باید از خیابون رد بشم که احساس نکنم تو ناف تهرانم ! و در نهایت می دونم این شروع یک دوره ی تازه از زندگیمه . وقتی همه چیز رو خودم تنهایی هندل می کنم و سرور و سالار خودمم ! 

راستش یکی از خوبی های اینجا بودن اینه که دیگه مجبور نیستی به هر مهمونی و هر دور همی بری ! دیگه مجبور نیستی وقتی یه آدم وقت نشناس ساعت 10 شب میاد خونتون تا ساعت 2 بعد از نیمه شب کنارش بشینی و تو دلت بهش فحش بدی و جلوی خمیازه کشیدنت رو بگیری تا طرف موذب نشه ! دیگه مجبور نیستی یه جور خاصی لباس بپوشی که بیشتر از خودت با افکار دیگران هماهنگ باشه و دیگه پیش نمیاد ساعت 3 یا 4 ظهر با صدای زنگ تلفن و تپش قلب از خواب بپری ! اینجا باید خیلی چیزها رو هندل کنی و از پس موانع زیادی بر بیای اما آرامش و استقلالی که زندگی به دور از ایران بهت میده حداقل برای من یکی خیلی جذابه . من هیچوقت آدم مردم گریزی نبودم . برعکس مهمونی و رفت و آمد رو دوست داشتم اما انگار سبک زندگی ما یه جوریه که گاهی شور بعضی چیزا در میاد و به کل از اصل مطلب زدمون می کنه ! هنوز دلم برای مهمونی های ایران تنگ نشده . حتی وقتی مامانم برام تعریف می کنه که فلان روز فلان جا بودیم و جات خالی بود تو دلم میگم خدا رو شکر که جام خالی بود وگرنه احتمالاً داشتم برای خونه و اتاقم و تخت خوابم له له می زدم ! 

یکی از جذابیت های امریکا فروشگاه های بزرگ لباس و کفش هاشه . به نظرم آدم اینجا هرگز از خرید کردن سیر نمیشه ! فروشگاه ها معمولاً وقت و بی وقت حراج می زنن و حراج هاشون هم خیلی وسوسه انگیزه . تنوع پوشاک خیلی بالاست و گاهی آدم گیج میشه و بعد از ساعت ها به خودش میاد و می بینه با 10 تا لباس داره میره خونه !!! قیمت ها یا با ایران تفاوت چندانی نداره یا پایین تره . البته خیلی بستگی داره از کجا و چه زمانی بری خرید . این قسمت رو تو وبلاگ امی هم گفته بودم چون ظاهراً انگلیس اینطور نیست . من خودم از ایران یه خروار لباس آوردم اما هیچکدوم به درد نمی خورن چون یا برای زمستون اونقدرا گرم نیستن یا برای تابستون اونقدرا خنک نیستن . میگن اینجا تابستون هوا شرجی میشه ! یعنی آب و هوا از این احمقانه تر وجود نداره ! تا میاد یخمون آب بشه باید شرجی و رطوبت بالا و نفس گیر رو تحمل کنیم . هوای تهران اگر آلوده نبود انصافاً نه زمستونش خیلی بد میشد نه تابستون .. حیف که الان سال هاست زمستون تهران با برف و بارون از آسمون کثافت می باره و حیف تر که کسی به فکر این وضعیت ناجور نیست . 

این یکی رو برای دوستانی می نویسم که خیلی در مورد حجاب سوال کرده بودن . اینکه رفتار و برخورد امریکایی ها با زنان با حجاب چطوره ؟ خب اینجا یه جامعه ی چند ملیتیه و شما گاهی حتی افرادی رو می بینید که روبنده و پوشیه دارن اما امکان نداره باهاشون رفتار بدی بشه . من تو این شهر خیلی با حجاب می بینم . حتی توی فرودگاه یه پلیس زن با حجاب دیدم ! اینجا خیلی به با حجاب ها احترام میذارن . من یه دوست همکلاسی عربستانی دارم که روسری سرش می کنه و کلاً خیلی دختر آرومیه اما استادها بیشتر از هرکسی تو کلاس با اون مهربون هستن و بهش احترام میذارن ! اتفاقاً برای خودمم جالب بود که اینجا تا این اندازه به آدم های معتقد احترام گذاشته میشه . من خودم اهل حجاب نیستم اما تو امریکا و کلاً جاهایی که حجاب اجباری و براساس ضوابط اجتماعی نیست و صرفاً یه اعتقاد قلبیه برای افراد محجبه احترام خاصی قائل هستم حتی اگر فکرشون رو نپسندم اصل قضیه برام خیلی مهمه . خلاصه اینکه اگر حجاب دارید و دوست دارید بیاید اینطرفا اصلاً نگران نباشید . اینجا مثل ایران نیست که هرکس یکم با بقیه فرق داره زیر ذره بین باشه . اینجا همه با هم فرق دارن ! یه جورایی انقدر تنوع تو نژاد و نوع پوشش و فرهنگ ها هست که هیچکس عجیب به نظر نمیاد !

فکر می کنم دیگه به اندازه ی کافی از مشاهداتم نوشتم . از این به بعد سعی می کنم با قرار گرفتن تو جریان زندگی از چیزهای مختلفی بنویسم . درست مثل قبل . درس ها هم شروع شدن و با وجودی که از تصوراتم راحت تر هستن اما به هر حال نباید از پایه سست بگیرم . به خصوص که برای پیدا کردن کار یا ادامه تحصیل نیاز به معدل بالا دارم . از این به بعد فقط آخر هفته ها که میشه شنبه و یکشنبه می تونم پست جدید بذارم چون در طول هفته یا دانشگاه هستم یا خسته و کوفته دارم به کارهای خونه می رسم . خلاصه اینکه آخر هفته ها منتظر خاله مونیکا باشید با قصه های تازه ی شنیدنی چشمک

/ 52 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سام

چون که تئوریش مشکل بنیادین داره.دارای جهاد است. کدام چیز دیگر جهاد داره؟

فلرتیشیا

همیشه به خوشی[بغل][قلب] اونجوری که شنیدم تو آمریکا و یا شاید کانادا هم ، برخوردهای نژاد پرستانه جریمه ی سنگینی داره و آدم ها می تونن به راحتی برن و شکایت کنن و جریمه دریافت کنن![لبخند] گاهی قانون هم رفتار آدم ها رو خوب می کنه[نیشخند] اما کلن با فرهنگ مهاجر پذیر اونها ،معمولن خیلی ها از رفتارشون تعریف می کنن.[لبخند] مونی می تونم یه چیزی بگم؟ گاهی که وقت می کنم و به کامنتها یه نگاهی می ندازم، میبینم خیلی ها در مورد مهاجرت ازت پرسیدن که خیلی خوبه چون تو کسی هستی که این پروسه رو طی کردی. نمی خوام کسی رو دلسرد کنم اما بنظرم بهتره دوستان مدنظر داشته باشن که می خوان با هزینه برن یا با فاند گرفتن. چون مظمئننا برای فاند شرایط معدل و دانشگاه و توصیه نامه ی استاد خیلی مهم میشه.چون به هر حال باید اون دانشگاه رو مجاب کنیم که به جای یه هم میهنش، خرج تحصیل ما رو بده. البته با بهتر کردن و قوی کردن یه مورد میشه بقیه رو یه خرده پوشش داد. ببخشید فضولی کردما! امیدوارم همه ی اونهایی که آرزوی تحصیل در خارج رو دارن اگه براشون خیره، برآورده بشه[لبخند] دلم برات تنگ شده [قلب]

erica

با خوندن این چندتا پست آخر خیلی خوشحال شدم که بخوبی جا افتادی و با شرایط خوب کنار اومدی و مهمتر از همه اون احساس رضایت از شرایطا حس کردم داری که این شاید از همشون مهمتر باشه:) قطعا قرار گرفتن توی محیطه جدید که بخصوص تاثیر گرفته از یه فرهنگ نباشه خیلی تاثیرات خوبی میتونه داشته باشه برای خیلی فکر ها و انتخابا:) منتظر برداشت های جدید و خوبت هستم بشخصه:)

ریحانه

گلم تو هرچی بنویسی برای ما جذابه ولی انم میشه فهمید که واقعا وقتت پره و دانشگاه و درس و کارخونه حسابی وقتت رو پر کرده

maryam

monicaye mehraboon khoshhalam k ba mohit ashna shodyy o negahet be atraf enghadr aghelane o door az taasobe hatman az roozayi k too daneshgah migzarooni baramon beneviis, bayad jaleb o khoondani bashee labet hamiishe khandon monicaye aziiz[گل]

زهرا

خخخخخخخخ فکرکن من همون حجاب نیمه و نصفه رو همیشه حفظ میکنم ...میدونم ادم ضایعی هستم اما خب فکرمیکنم همونقد حجاب داشتنم خوبه [نیشخند]

بهار

سلام.در مورد تابستونای تهران باهات موافق نیستم.واقعا تابستوناش افتضاح و گرمه.مخصوصا امسال[نگران]

فرزانه

سلام عزيزم من خيلي وقته ميخونمت از وب قبلي !خواستم ديگه خاموش نباشم و بگم كه خوشحالم روزاي خوبي داري...[لبخند]

شیرین

بی صبرانه منتظریم خاله مونیکا[لبخند]

حسام

سلام. وب خوبی دارین. چیزی که تو هر ایرانی پیدا میشه صفا و صمیمیته که به گمانم جاهای دیگه به ندرت پیدا شه. بهرحال موفق باشی.