یک عالمه عکس با چاشنی دلتنگی و شرمندگی !

یک عالمه دلتنگی و ابراز شرمندگی ضمیمه ی تک تک عکس های این پست ... "سرم شلوغ بود" بهانه ی خوبی برای 2 هفته غیبت نیست اما اگه بگم دلم برای ایران و برای حال و هوای این روزهای پر تکاپوی آخر سال به حد مرگ تنگ شده غیبتم رو می بخشید ؟! اسفند دوست داشتنی من کجایی که مثل برق و باد تو حال و هوای تجریش و بازار تهران پَر پَرت کنم ... ؟ 

به امید خدا هفته ی اول خرداد میام ایران و این روزهای سخت که با گذشت 2 ماه از اومدنم به امریکا تو حال و هوای نوروز حسابی دلتنگ و پر از التهابم تصور سفر به ایران شیرین ترین احساسیه که می تونم بهش چنگ بزنم ... برای این پست گفتنی ها رو عکس ها و توضیحاتشون میگن .. سعی می کنم تو این هفته پست مفصل تری بنویسم .. فعلاً انرژی های مثبتتون رو بفرستید که بهشون نیازمندم ... 

خیابونی که به دانشگاه منتهی میشه و من 5 روز در هفته دو بار ازش می گذرم ...

 

محوطه پشت دانشگاه خفته در برف و زمستان ....

یکی از ساختمان های اصلی دانشگاه که توش نهار می خوریم معمولا :

 

ایستگاه قطاری که نزدیک به دانشگاهه و اونجا پیاده و سوار میشم : 

 

تنها رودخونه ی وسط شهر که یخ هاش کم کم دارن آب میشن .. کم کم داره بهار میشه ... 

یکی از اتوبان های خلوت شهر که هر روز با قطار از روش رد میشم ..

قطار داره وارد ایستگاهی میشه که تو مرکز شهره . اون ساختمون هم سردر ورودی ایستگاهه :

گفته بودم اینجا محله های به شدت داغون داره .. این هم شاهد ! این دو تا عکس رو وقتی سوار قطار بودم از یکی از بدترین محله های شهر گرفتم ! خودتون قضاوت کنید ببینید با این اوصاف اینجا می تونه بهشت باشه یا نه ؟ تو این مخروبه ها آدم هایی هم هستن که زندگی می کنن ......

اینجا کارگاه های معماری دانشگاهه . کلاس های ما معمولا تو این فضاها تشکیل میشه : 

این چیزایی که تو قفسه ها هستن کتاب نیستن . کاتالوگ هستن که برای رشته ی ما به صورت مجانی از طرف شرکت های تجهیزات داخلی ساختمون به دانشگاه داده میشن و ما باید از توشون رنگ و متریال مورد نظر رو برای معرفی بهتر طراحی هامون انتخاب کنیم . توشوه انواع و اقسام پارکت و کامپوزیت و لمینت و سرامیک و موکت و سنگ و شیشه هست که می تونیم مدل مورد نظرمون رو از داخل کاتالوگ در بیاریم و بچسبوینم روی شیت کارمون . گاهی حتی باید جنس و رنگ گل میزها و پادری ها رو هم انتخاب کنیم !! 

 

این ساختمون هلث سنتر دانشگاهه !! داخلش کاملاَ مادرن و بیرونش فکر کنم 100 سال قدمت داره ! اینجا اکثر ساختمون ها فقط توشون بازسازی می شه و بیرونشون باید به شکل اولیه حفظ بشه :

این یه کلیساست تو خیابون منتهی به دانشگاه که واقعاَ زیبا و باشکوهه و صدای ناقوسش همیشه من رو به وجد میاره ...

این اولین و تنها ته چینی هست که تو امریکا پختم ! گرچه کج و کوله شده اما مزه ش عالی بود ! جالبه برنج هایی که ما می خریم مزشون عین برنج اعلای شمال ایرانه و من از این بابت شدیداً خرسندم !!!

این خاله مونیکاست تو کتابخونه ی دانشگاه در حال تحصیل علم !!!!

این همه خاله مونیکاست تو یکی از کلاس های خالی که معمولاَ ارایه ی طرح توش انجام میشه :

این راهرو رو خیلی دوست دارم . این دری که سمت راست می بینید در کلاس revit هست که استادش کول ترین استادیه که تاحالا داشتم ! سرکلاس برامون آهنگ میذاره و گاهاً دیده شده برای بچه ها آبجو خریده که بتونن تا ساعت 1 ظهر زنده بمونن چون خیلی ازمون کار می کشه ! 

اینجا داخل اون ایستگاهی هست که اون بالا عکسش رو گذاشته بودم . اینجا چیزی حدود نیم ساعت از وقت من در روز با دیدن آدم ها و در و دیوار می گذره ...

این صبحانه ی یک روز تعطیل من و همخونه ست ! از اون روزهایی که با عشق به زندگی شروع میشه ... زنده باد صبحانه ی روزهای تعطیل ...

خونه ی ما از دور .. از خیلی دور !

اتاق خاله مونیکا ! 

 

خاله مونیکا بعد از یک تحویل پروژه ی سنگین در حال ورزش و نرمش !

اولین سبزی پلو با ماهی که پختم ... خیلی خوشمزه بود ! همه ی اینا رو هم خودم خوردم !! بگو ماشالا !!!!

اولین بسته ی پستی که از ایران دریافت کردم ... اون روز یکی از بهترین روزهای اقامتم تو این کشور بود .. روزی که برای اولین بار حس کردم وطن یعنی جایی که یه بوی خاص میده ! بویی که حتی تو یه بسته ی پستی که 15 روز تو راه بوده هم هست ! مرسی مامان ...

 تموم شد ! امیدوارم خسته نشده باشید . من که از آپلود کردن و گذاشتن این عکس ها به اندازه ی یک هفته کار مداوم همراه با مشقت خسته شدم نیشخند

/ 111 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیره

بالاخره عکس ها رو دیدم برای خودت اسفند دود کن خواهر! سبزی پلو با ماهی ت هم عالی بود.نوش جونت.

نگار م

حال و هوای پستت و این عکسها ، تو این هوای سرد آدمو به وجد میار :) مطمئنم که شلوغی های آخر سال تهران هم دلشون برات تنگ شده... حتی اون خیابونا ! اما ملالی نیست زود میایی ایشاللا :)

نگار م

راستی! منم عاشق اون راهرو ه شدم که در اون کلاس استاد کول جون بهش باز میشه [نیشخند] جمله بندیییی رو [قهقهه]

نسی

به به کیف کردمم :-*

مهسا

سلام دوستان و مونیکا جان، مونیکا بسیار تبریک برای دوره جدید زندگیت و امیدوارم فقط موفقیت و خوشبختی در انتظارت باشه:) و هم از شما و هم از بقیه دوستان که وبلاگ میخونن میخوام که اگه وبلاگیو میشناسن که به زبان انگلیسی باشه که بتونیم بیشتر با زبون محاوره انگلیسی آشنا بشیم معرفی کنن. شما مونیکا جان خودت همچین وبلاگی نمیشناسی؟ ممنون :)

معظمه

عکسا عالیییی بود .ممنون

لیلی*

وای لذذت بردم خب برای اینکه من با لیلی دیگه ای اشتباه نشم یه ستاره به خودم اضافه کردم!اولین پذیرشماومد اما خب هنوزاز فاند خبری نیس ومن بی فاند اصن نمیتونم دو روزمزندگی کنم حتی!!!! وووی بازم انتظار! اشپزیتم خوبه هاا من 6 سال خوابگاه بودم همیییییشه برنجم شفته میشه...

zoha

سلام خاله مونیکا . عکسات خیلی عالی بود . دوستشون داشتم. بیشتر مبخوام :))) بوووس با یه قلب خوشکل:))

دریا ...

خسته نباشی مون جون ... گذاشتن عکس واقعا وقت وحوصله می خواد... امیدوارم لحظات خوبیو تو دانشگاهتو و شهرت داشته باشی ... راستی هم خوشتیپی هم کدبانو ...[چشمک]

سمی

خوش به حالت.جای منم خوش بگذرون.