باز هم وداع

 

بعداً نوشت : لطفاً دوستانی که بهشون گفته بودن برام ایمیلشون رو بذارن (در صورتی که هنوز بهشون ایمیل نزدم) خودشون برام یه ایمیل بفرستن و اسمی رو که باهاش می شناسمشون بگن . کامنت ها زیاد شد و من ایمیل 2-3 نفر رو گم کردم ! مرسی

به خاطر حفظ حریم شخصی م که ظاهراً برای یک سری از خوانندگان چندان اهمیتی نداره و به این دلیل که با ورود پناه به زندگیم دیگه همه چیز فقط تحت اختیار و تصمیم گیری خودم نیست متاسفانه و از روی اجبار ناچار به ترک این وبلاگ هستم . می دونم خوندن این خبر برای خیلی ها خوشایند نیست .. همین 2-3 هفته پیش بود که دوست خوبم دارچین نوشت کسی وبلاگش رو می خونه که دوست نداره و مجبوره نوشتن رو کنار بذاره . من البته با رفتن از اینجا نوشتن رو ترک نمی کنم . لنگرگاه آرامش با آرشیو خاطرات یک ساله ش برای همیشه برای خودم محفوظ می مونه و توی وبلاگ جدیدم دوست دارم جمعی از آدم هایی رو که بیشتر می شناسم و باهاشون روابط صمیمانه تری دارم داشته باشم و اشتباهات گذشته و اعتماد های بی بنیاد و اساس رو تکراد نکنم ... 

متاسفم که نمی تونم آدرس وبلاگ خصوصیم رو اینجا بنویسم و ممنونم از دوستانی که توی این یک سال و حتی قبل تر از اون خواننده ی نوشته هام بودن . اکثر دوستانی که دلم می خواد آدرس وبلاگم رو داشته باشن از دوستان وبلاگ نویس هستن و من سعی می کنم آدرس رو به دستشون برسونم . از دوست عزیزم "ابر" خواهش می کنم آدرس وبلاگ رو از "افرا" یا "زهرا" وبلاگ دنیای این روزهای من در کانادا بگیرن . برای دوستانی که ممکنه این تصمیم منجر به قطع ارتباطشون با دنیای من بشه : یه روز دوباره به اینجا برمی گردم . زمانش رو نمی دونم اما اون روز با خیال راحت تر و دلی آروم تر خواهم نوشت . قول میدم :) 

دوستدار شما 

مونیکا - اکتبر 2014

/ 326 نظر / 104 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ellie

این اهنگ اسمش هست : leaves on the seine by David Lanz

عاطفه

سلام .کاش بیای یه خبر از خودت بدی .

مه تا

کاش حداقل ارشیوتو برنمیداشتی..[ناراحت]

مه تا

کاش حداقل ارشیوتو برنمیداشتی..[ناراحت]

erica

سلام من چند مدتی از این فضای وب خونی و اینها دور بودم الان دیدم دوباره مثل اینکه متاسفانه این اتفاقات افتاده... اگر دوست داشتی خوشحال میشم آدرس جدید را بدونم اگر هم نه که مثل همیشه آرزوی موفقیت دارم مونیکا جان:)

میترا

مونیکای عزیزم نمیدونم هنوزم اینجارو چک میکنی یا نه... ولی دلم خواس بیام و بهت بگم که چقدر جات خالیه...امیدوارم تموم روزات سرشار از عشق و تندرستی و شادی باشه عزیزم[قلب][ماچ]

بشریت

وبلاگ جدیدت چه مسخره هست! باز که همون شر ورورهاست!!! حالم بد شد..برم زودتر از اونجا .بابت آدرس مرسی اما اصلا خوشم نیومد از این همه لوس بازیااا وکس شر گفتنااا. عکس آقا رضاتم دیدم خوشم نیومد ..هرچند شما که برای ویزا ی هم به آب وآتیش هم میزنید اون برای ویزای تو وتو برای اینکه زنش بشی واز خدا میخوای اون هم شوهرت بشه!! برو بابا ...خوش باش.

سهیلا

سلام مونیکای عزیزم. نمی دونم منو یادت هست یا نه؟ چند باری برات پیام گذاشتم مخصوصا تو همین پست آخرت. هنوزم اولین وبلاگی هستی که باید هر روز بهت سر بزنم حتی اگه ننویسی. دله دیگه تنگ میشه حتی برای نوشته های کسایی که هیچ وقت ندیدیشون. برای تو، برای مگنولیا و برای خیلی هایی که رفتن حتی بی خبر. گفته بودی باز هم شاید برگردی به این جا و همین حرفت هنوز من رو این جا نگه داشته. یادته بهت گفتم آزمون جامع دارم و استرسش داره خوردم می کنه. من خوشبختانه اون آزمونو قبول شدم و الان درگیر تزم هستم. زندگی داره رو دور تندش واسم میگرده و من شدم استادی که داره سعی می کنه که یادش نره که به خودش قول داده که هیچ وقت فراموش نکنه که چه چیزهایی تجربه کرده و این قانون نیست که هر تجربه تلخ من باید برای دیگری هم تکرار بشه. هر جای این دنیا که باشه تو ذهن من که حتما هستی. من اکثر آدمهای زندگیمو سخت فراموش می کنم. تو همیشه جزء این اکثریت دوستداشتنی هستی.

mary

سلام دلم برای نوشته های اینجا خیلی تنگ شده، همیشه شبا فارغ از دغدغده های روز،با یک لیوان چای سبز میومدم و اینجارو می خوندم،از سال 90 ،انگار منم با نوشته هات زندگی کردم. همیشه حس خوبی توشون هست ،چون قلب بزرگی داری امیدوارم هرجا که هستی سلامت باشیو دلت آروم. خوشحال میشم بازم بنویسی ممنونم[قلب]