سفرنامه ی فلوریدا ( میامی .کی وست . تمپا )

مسافرت فلوریدا که اولین سفر هوایی ما محسوب میشد مثل یه خواب کوتاه و شیرین بود . نمی دونم چرا وقتی به آدم خوش می گذره زمان اینقدر زود سپری میشه و تا به خودت میای می بینی به ته ماجرا رسیدی ! به هر حال ما این شانس رو داشتیم که لانگ ویکندمون رو تو یکی از زیباترین ایالت های امریکا بگذرونیم و از با هم بودن نهایت لذت رو ببریم .. تو این سفر قصد داشتیم اول از میامی که اولین شب اقامتمون رو توش سپری کردیم یه سر بریم کی وست (Key West) که یکی از جنوبی ترین نقاط امریکاست و البته نزدیک ترین نقطه به کشور کوبا ! اون روز اینقدر از دیدن مناظر طبیعی و بکر اقیانوس و آسمون لذت بردیم که حقیقتاً قادر به توصیفش نیستم ! کی وست رو هرگز فراموش نمی کنم چون راستش تو هیچ کدوم از مقاطع زمانی زندگیم فکرش رو هم نمی کردم که یه روزی پا به اون منطقه بذارم و غروب آفتاب رو اونجا تماشا کنم ! 

فردای اون روز باز از میامی راهی یه شهر دیگه به اسم تمپا (Tampa) شدیم که به داشتن سواحل زیبا معروفه . متاسفانه روز بسیار طوفانی و خطرناکی بود اما خوشبختانه به خیر گذشت و شب بعد از پشت سر گذاشتن باد و بارون بالاخره به هتل رسیدیم و بعد از تحویل گرفتن اتاق کمی آب تنی تو استخر هتل راهی یکی از معروف ترین مناطق شهر شدیم برای صرف شام . خب من به همه پیشنهاد می کنم همیشه برای رفتن به مناطقی که شناخت درستی ازشون ندارند حسابی اطلاعات جمع کنند که مثل ما خوف نکنن ! Ybor City بدون شک یکی از ترسناک ترین نقاط شاد دنیاست که من تا به حال بهشون سر زدم ! یه منطقه نزدیک به مرکز شهر که روز بعد فهمیدم سال ها پیش توسط تولیدکنندگان سیگار بنا شده . تو اون خیابون راه به راه Smoke Shop به چشم می خورد و البته کلاب و رستوران و آدم های به شدت مست و پاتیل با ظواهر عجیب و غریب و حتی ترسناک ! اکثراً هم لاتین بودن و تقریباً هیچ امریکایی وایتی دیده نمیشد! این بود که فردای اون روز از روی کنجکاوی سرچ کردم و حقیقت ماجرا رو فهمیدم ! هرچند تجربه ی خاصی بود اما از این به بعد بیشتر حواسم رو جمع می کنم! 

قرار بود فردای اون روز صبح خیلی زود راهی اورلاندو (Orlando) بشیم اما همون شب به این نتیجه رسیدیم حالا که بیشتر مسافرت رو تو جاده بودیم بهتره روز آخر رو فقط به ساحل و اقیانوس اختصاص بدیم و بی خیال قصر سیندرلا بشیم . خوبیش هم این بود که برای اورلاندو نه هتل رزرو کرده بودیم نه بلیط دیزنی ورلد رو گرفته بودیم و دلمون هم نمی سوخت . قرار گذاشتیم برای رفتن به قصر پرنسس های والت دیزنی یکبار پرواز مستقیم به اورلاندو بگیریم و کل سفر رو به همین مساله اختصاص بدیم . اون روز حسابی استراحت کردیم و وقتی آماده ی بیرون زدن از هتل شدیم ساعت نزدیک 12 ظهر بود . بعد از بی خوابی های 2 روز گذشته واقعاً به این استراحت نیاز داشتیم . اما در عوض به زیباترین ساحلی که تو زندگیمون دیده بودیم رفتیم و حسابی آبتنی کردیم .. ساحل زیبای مادریا (Maderia Beach) با اون شن های مرجانی و آب فوق العاده تمیز یکی از آروم ترین قسمت های سفرمون رو برامون ساخت جوری که دلمون نمیومد بی خیال بشیم و به بقیه ی سفر برسیم.. من یه اخلاق بدی دارم که متاسفانه خارج از ایران خیلی عجیب و محدود کننده ست ! من به شدت از انواع حیوانات واهمه دارم حتی از ماهی های ریز توی آب ! از اون بدتر که می دونستیم امکان وجود عروس دریایی (Jellyfish) تو خلیج مکزیک وجود داره و آب هم خیلی خالص و تمیز بود و به راحتی میشد عمقش رو دید! منم تا ماهی ها از کنارم رد میشدن چنان منتبض می شدم که قدرت حرکت نداشتم و تا یه چیزی به پاهام برخورد می کرد با نهایت توان شنا می کردم و سعی می کردم دور بشم ! به نظرم این همه غریبگی با طبیعت و عناصرش تو وجود من خارق العاده ست ! گاهی خیلی سعی می کنم خودم رو عوض کنم اما فکر نمی کنم 28 سالگی مناسب ترین زمان برای این کار باشه ! به هر حال این هم از آخرین آبتنی ما تو آب های آزاد .. اون روز نهار رو توی یک رستوران ایرانی خوردیم که خیلی هم خوشمزه بود و بعد طبق معمول بین بارون و طوفان راهی میامی شدیم .. شب وقتی به میامی رسیدیم ساعت از 12 هم  گذشته بود و من که کل مسیر رو خواب بودم درست مثل زامبی ها تو شلوغی میامی بیچ (Miami Beach)سعی می کردم از آخرین ساعات مسافرت نهایت لذت رو ببرم ! میامی بیچ هم دست کمی از ایبور سیتی نداشت ! همه ی مخلوقات دوپا در نهایت مستی با عجیب ترین لباس ها و رفتار ها در حال رفت و آمد بودن و یکی که رسماً از شدت مستی کف زمین دراز کشیده بود و کسی کاری به کارش نداشت ! اگرچه پلیس همه جا حضور داشت اما ما یکم از این وضعیت سورپرایز شدیم چون انتظار بیشتری از میامی و شهرهای اطرافش داشتیم . نکته ی جالب دیگه این بود که اونجا هم امریکایی کم دیده میشد و بیشتر مردم اسپنیش بودن . اون شب تا ساعت 2 چرخیدیم و شام خوردیم و بالاخره راهی فرودگاه شدیم . تو دقایق آخر ماشین رو تمیز کردیم و بعد از تحویل دادنش تا 2-3 ساعت بعد منتظر سوار شدن به هواپیما بودیم تا پرونده ی یکی از زیباترین سفرهای مشترکمون هم بسته بشه . با اینکه از تموم شدن این وضعیت خوشحال نبودم اما دلم به شدت برای ایالت و شهر و زندگی خودمون تنگ شده بود . نمی دونم عادته یا اینجا واقعاً برای زندگی جای بهتریه ؟ فلوریدا شاید یکی از بهترین مقاصد برای گذروندن تعطیلات باشه اما برای من با وجود آدم هایی که می تونستن تو بدترین وضعیت خودشون باشن و حضور فعال مارمولک ها تو کوچه و خیابون بدون شک جای زندگی طولانی مدت نیست . بنابراین همچنان واشنگتن دی سی با تفاضل در صدر جدول قرار داره و بعید می دونم حالا حالاها جاش رو به شهر دیگه ای بده . سعی کردم پست مصور و کاملی از سفر بذارم اما می دونم خیلی نکات ظریف و جالب از قلم افتاده . به خصوص که نیمی از عکس ها تو گوشی پناه هستن و الان هم پیش هم نیستیم که ازش بگیرم . به هر حال امیدوارم اگر روزی روزگاری گذرتون به فلوریدا خورد بدونید ایبور سیتی جایی نیست که به یه ایرانی خوش بگذره و تماشای غروب آفتاب کی وست رو از دست ندید ! تا سفرنامه ی بعدی که احتمالاً هفته ی آینده خواهد بود بدرود بای بای

/ 12 نظر / 349 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارانین

امیدوارم همیشه به خوشی براتون سپری بشه.

memol

سلام مونیکای مهربون...باز کار من شده هر روز به اینجا سر زدن... به به...همیشه به سفر و شادی...امیدوارم عشق و خنده توو تک تک لحظه هات جاری باشه... و اینکه خیلییییی کار خوبیه که نظرات تایید نمیشه...حتی میتونی غیر فعال کنی و بنویسی تا ما لذت ببریم و هیچ آدم بیماری هم نتونه با کامنتای بیجا این لذت رو از ما بگیره...میبوسمت دوستم...

memol

راستی...خیلییییی دوست دارم نوشته هاتو بخونم...متاسفانه آدرس اون یکی وبلاگت رو ندارم...من سالهاست وبلاگ دارم و خودم عاشقم... با وجود این کاملااااااا درک میکنم اگه نخوای آدرس رو بدی دوستم و به همینجا خوندن هم راضیم..البته قول میدم که اگه آدرس رو بدی پیش خودم میمونه... بازم درک میکنم با اینحال ایمیلم رو برات میذارم cornpoppy20@gmail.com

رز

[لبخند] مرسی از اشتراک گذاری تجربه های نابت!

ملودی

بسیار زیبا بود ..همیشه خوش باشید[لبخند]

ladybird

مرسی بابت عکس ها؛ کلی از دیدنشون لذت بردم. دلم اب تنی تو اون اب های تمیز و زلال رو خواست .. کاش دریای ایران هم به همون تمیزی بود ..

مریم

سلام خوبید ببخشید شما مقطع لیسانسو چه دانشگاهی خوندید ازاد یا دولتی و کلا ایران خوندید؟!

عاطفه

سلام مونیکا جونم .خیلی زیبا توصیف کردی بخصوص که همراه عکس هم بود ما رو بردی به همون جاها .ممنونم .

AfsiB

عزیزم خوشحالم واست.. ایشالا همیشه به سفر و شادی[ماچ]

مریم

زندگیتون پر از این خواب های شیرین مونیکا جان، بلند و طولانی [قلب]