دنیای شیرین دانشگاه

 

بچه که بودیم دختر عموم که اون سال ها تازه از امریکا اومده بود برامون تعریف می کرد وقتی مدرسه می رفته ظهر موقع بازگشت به خونه انقدر گریه می کرده و پاهاش رو به زمین می کوبیده که تقریباً بی حال می شده !!! خنده دختر عموم اون روزهایی که این قضایا رو تعریف می کرد 10 ساله ش بود و قصه های مدرسه رفتنش تو امریکا مربوط به 6 - 7 و 8 سالگی بود . ما همگی اون سال ها محصل بودیم و من همیشه با خودم فکر می کردم چطور ممکنه کسی اینقدر مدرسه رفتن رو دوست داشته باشه ؟! با اینکه اون سال ها همیشه شاگرد اول بودم قطعاً مثل خیلی های دیگه تو خونه بودن و بازی کردن و شیطنت های بچگانه رو به همه چیز ترجیح می دادم . به هر حال سال ها گذشت و این معما همچنان برای من حل نشده باقی مونده بود تا اینکه اومدم اینجا و از نزدیک محیط آموزشی این کشور رو دیدم . مسلماً لذت و اشتیاقی که تو وجود یک بچه ی 7-8 ساله هست و رفتار فوق العاده روانشناسانه ای که ممکنه تو محیط مدرسه تو این کشور باهاش بشه قابل مقایسه با شرایط تحصیلی یک دانشجوی Graduate نیست اما گاهی با خودم میگم وقتی دانشگاهشون اینه معلومه که مدرسه هاشون 100 برابر خواستنی تره ! بدون شک تو این سرزمین و البته با دید و حسی که من دارم دانشگاه تنها جاییه که از روزی که اومدم امریکا هیچ نقص و ایرادی تو کارش ندیدم و نمی تونم روی هیچ نقطه ای ازش فوکس کنم و بگم این قسمتش بده ! نه واقعاً دستمریزاد به این همه نظم و دقت و رفتار شایسته و البته دانش و راه های درست آموزش . شاید دلیل اینکه امریکایی ها تو خیلی چیزا از بیشتر دنیا جلو زدن این باشه که دقیقاً می دونن برای آموزش درست باید از چه راه هایی استفاده کنن . اینجا هیچ واحد درسی با واحدهای درسی ایران تفاوت نداره (غیر از دروس عمومی) تمام درس ها عیناً همونی هستن که تو ایران هست با همون اسم و همون ارزش در تعداد (Credit) اما عمده تفاوت اینجا با ایران دقیقاً راهکارها و شیوه های آموزش هست که از نحوه ی رفتار و برخورد استاد شروع میشه تا شیوه ی تدریس و نمره دادن . 

اولین کلاس من یک درس خیلی معروف و مهم مخصوص رشته ی معماری بود به اسم طراحی معماری که دانشجوهای این رشته می دونن چقدر مهمه و تحویل پروژه ش معمولاً بزرگترین کابوس دانشجوهای این رشته ست . این درس اینجا طی 7 ساعت آموزش داده میشه که دانشگاه من به دو روز سه ساعت و نیمه تقسیمش کرده (تو دانشگاه ایرانم یک روز هفت ساعته بود) وقتی همهی  دانشجوها سر کلاس بودن اساتید (2 تا استاد برای این درس داریم) اومدن سر کلاس . هیچکس از جا بلند نشد جز من !!! چند دقیقه بعد مدیر گروه هم اومد و شروع کرد به حرف زدن . اینکه از دیدن تک تک شما خوشحالم و مطمئنم ترم خوبی خواهید داشت . اینکه چند ساله تو این دانشگاه درس میده و کجا درس خونده و پایان نامه ش در چه مورد بوده و تا به حال چه کارهای اجرایی داشته . اینکه این رشته چه جنبه هایی داره و در آینده فرصت های شغلی برای این رشته چطور خواهد بود و و و ... بعد ازمون خواست به ترتیب خودمون رو معرفی کنیم و بگیم از کجا اومدیم و چرا این رشته رو انتخاب کردیم و معمار و یا طرح معماری مورد علاقه مون چیه و کجاست . تا نوبت به من برسه کلی وقت داشتم اما حسابی ذهنم درگیر بود که از چه بنای خاصی حرف بزنم که لحظه ی آخر رو پرسپولیس زوم کردم ! خودم رو معرفی کردم و گفتم علاوه بر اینکه فکر می کنم ما بیشتر از نیمی از عمرمون رو داخل ساختمون ها می گذرونیم و بنابراین طراحی داخلی و فضاهای درونی از اهمیت خاصی برخوردار هستن من همیشه از کلاس این رشته خوشم میومده ! اینجا همه خندیدن و شاید برای اولین بار در تمام این مدت بود که تونستم به انگلیسی حرف خنده داری بزنم که از نظر خودم اصلاً هم بامزه نبود ! گفتم که می دونم هیچکدوم از شما ایران رو ندیدین اما کشور من یه کلکسیون از معماری سنتی و تاریخیه و از نظر من بهترینش بنای پرسپولیس هست که در زمان امپراطوری پارسی ساخته شده و اسکندر مقدونی بعد از حمله به ایران تا حد زیادی نابودش کرده ! سعی کردم کوتاه حرف بزنم و بعد از اینکه حرف هام تموم شد استاد مدیرگروه حسابی در مورد معماری ایران حرف زد و من از هیجان نزدیک بود خودم رو خیس بکنم ! باورم نمیشد این همه اطلاعات در مورد ایران داشت ... بعد از اینکه همه حرف زدن و مدیر گروه برامون آرزوی موفقیت کرد اساتید خودمون حرف زدن و خودشون و کارهاشون رو معرفی کردن و یک سری کاغذ که شامل برنامه ی کل 15 جلسه میشد بهمون دادن که توش سرفصل و فعالیت های درسی هر جلسه با تاریخ مشخص شده بود . بعد یه برگه ی دیگه هم پخش کردن که شامل وسائل مورد نیاز برای این درس ، نحوه ی تقسیم نمره ، اسم و مشخصات ارتباطی اساتید و تاریخ و مشخصات کل پروژه های مربوط به این کورس و ... می شد . مدیر گروه که رفت یکی از اساتید دست به کار شد و کیف بزرگ خودش رو باز کرد و یکی یکی وسائلی رو که قبلاً اسمشون رو تو برگه نوشته بودن بهمون نشون داد و گفت که دقیقاً باید چی بخریم . حدود 15 دقیقه فقط راجع به انواع کاغذ و اشل و گونیاهای مخصوص و تخته ی طراحی حرف زد . بعد استاد شماره 2 وارد عمل شد و یک سری کاغذ پخش کرد که شامل تصاویر فرنیچر میشد (plan) و یه برگه ی دیگه که نقشه ی یه خونه ی کوچیک بود بهمون داد و ازمون خواست شروع کنیم به مبلمان کردن خونه ! وسائل طراحی خودشون رو گذاشتن رو میز وسط کلاس و ازمون خواستن با استفاده از این وسائل تا 20 دقیقه ی بعد طرحمون کامل شده باشه و به دیوار زده باشیم (اصطلاحاً بهش میگن Pin up ) من مدت ها بود با دست طراحی نکرده بودم و همیشه با استفاده از اتو کد طراحی می کردم اما به یاد سال های اول که اتوکد بلد نبودم و دستم حسابی قوی بود کلی خوش گذروندم و کارم رو خیلی زود به دیوار زدم . وقتی همه کارها رفت رو دیوار اساتید ازمون خواستن بریم روبروی اون دیوار جمع بشیم و بچه ها یکی یکی راجع به کارهاشون حرف زدن و اساتید نظرشون رو می گفتن . برخلاف ایران که استادهای معماری خیلی تو کار ریدن به هیکل دانشجو هستن اینا اصلاً حق ندارن دانشجویی رو به خاطر طرحش مسخره کنن یا بهش تشر بزنن حتی اگر یه تیکه گُه چسبونده باشه به دیوار (میبینید من چقدر مودب بودم و شما خبر نداشتید ؟) همه ی کارها خوب بود و هر کدوم حرفی برای گفتن داشت اما کار آخر نسبت به بقیه ضعیف تر بود و وسط اون همه کار خوش آب و رنگ بدجوری تو ذوق میزد . دانشجویی که این کار رو کشیده بود از همه ی ما کوچکتر بود و لیسانسش رو تازه گرفته بود و به وضوح دستش ضعیف بود . استاد شماره یک و دو حرف زیادی برای گفتن نداشتن اما نکته ی جالب اینجا بود که وقتی پسره حرفش تمام شد جفت اساتید کلی تشویقش کرد که این همه تلاش کرده و این استارتی که برای دورهی  مستر زده خیلی عالیه و حتماً با تلاش بیشتر موفق میشه و گفتن که چقدر بهش افتخار می کنن !!! من این وسط همش یاد زمانی می افتادم که 6 ساله م بود و زیاد زردآلو می خوردم و همیشه شکمم یوبس بود و وقتی با مامانم می رفتم توالت جای جامدات ، گاز تحویل می دادم و از درد به خودم می پیچیدم و مامانم هی تشویقم می کرد و می گفت عزیزم نگران نباش بالاخره شکمت کار می کنه و همین که احساس کردی توالت داری خیلی نشونه ی خوبیه !!!! آخر سر هم من از هرچی زردآلو بود زده شدم و دیگه تا سال ها سمتش نرفتم ! حالا امیدوارم این تشویق های fake نتیجه بده و این دوستمون واقعاً دستش راه بیفته چون ظاهراً برخلاف کشورهای دیگه که همه با نرم افزار کار می کنن اینجا کار دستی اهمیت داره و اکثر دانشجوهای اینترنشنال حتی اونایی که خیلی حرفه ای نرم افزار کار می کنن وقتی میان اینجا مثل آهو تو عسل گیر می کنن ! (همون خر تو گِل) 

اون روز بعد از اینکه کارها همه دیده شد و روشون حرف زده شد کلاس رو تعطیل کردن اما قبلش تکلیف جلسه ی بعد رو بهمون گفتن . البته سیستم اینجا اینجوریه که تکالیف رو اساتید روی قسمت خاصی از وبسایت دانشگاه آپلود می کنن و باید هر چند روز یکبار چک بشه که چیزی از قلم نیفته . بر خلاف ایران که درس طراحی معماری یک پروژه برای آخر ترم داره ، اینجا باید تا آخر ترم 3 تا پروژه مجزا ارائه بشه که هر کدومش به ترتیب شامل 20 ، 25 و 30 درصد از نمره ی کل میشه و باقی نمره هم به فعالیت در کلاس و نوشتن مقاله و رایتینگ اختصاص داده شده . نکته ی خاصی که دوست داشتم در مورد اون کلاس بگم این بود که موقع طراحی وقتی همه سرگرم بودن یکی از اساتید مرتب بالای دست دانشجوها می چرخید و کمک می کرد . بالای سر من که اومد وقتی دید دارم تند و تند می کشم و پاک می کنم گفت اصلاً لازم نیست نگران باشی یا استرس داشته باشی . ما اینجا هستیم که از با هم بودن لذت ببریم ! فقط سعی کن از طرحی که می کشی لذت ببری  از لحظاتی که توی کلاس هستی احساس شادی بکنی !! بعدش هم دستش رو گذاشت روی شونه م و فشار داد و رفت ! یاد استادای ایرانم بخیر . یاد تمام تحدید ها و تحقیر ها و تشویق نکردن هاشون بخیر ! اینجا وقتی کسی کارش خوب باشه بدون استثناء ازش تمجید میشه اما تو ایران حداقل تو رشته ی ما معمولاً ر بهترین حالت ممکن یه جمله ی بد نیست میگن که دانشجو پر رو نشه !! نکتهی  جالب تر اینکه تو ایران استادامون می گفتن دانشجوی معماری که شب بخوابه دانشجو نیست ! معماری یعنی شب بیداری !!! اینجا اولین و مهم ترین حرف استادمون این بود که قبل از درس ، خورد و خوراک ، خواب و تفریح اولویت داره و اگر ببینم کسی به خاطر انجام تکالیفش از این 3 تا مساله ی مهم غفلت کرده به خانواده ش اطلاع میدم !!!!!!!! 

اما اون روز بهترین تجربه ی من از دانشگاه رفتن نبود ! تجربه ی فوق العاده مربوط میشه به درس روش های طراحی پایدار . درسی که کلاً lecture هست و آدم قبل از هرچیز با خودش فکر می کنه چقدر قراره تو این کلاس حوصله ش سر بره !! اما اتفاقی که افتاد این بود ! از لحظه ی شروع کلاس تا لحظه ی آخر از شدن هیجان و خنده دلپیچه گرفته بودم ! یه استاد فوق العاده خوش اخلاق و شوخ و با انرژی که لذت تدریس تو تک تک جرکاتش نهفته بود ! از 4 روز قبل از شروع کلاس مرتب بهمون ایمیل می زد که فلان فصل از فلان کتاب رو بخونید برای اولین جلسه و آمادگی داشته باشید . شب قبل از کلاس هم ایمیل زد که با توجه به اینکه فردا قبل از ظهر قراره طوفان بشه و کلاس ما تا اون موقع تموم میشه لطفاً بدونید که باید بیاید دانشگاه و اگر به این هوا عادت ندارید حسابی خودتون رو بپوشونید ! فردا وقتی رفتم دانشگاه هنوز خبری از برف و طوفان نبود . با خودم فکر کردم اینا هم هواشناسیشون از ما بدتره ! اما وقتی سر کلاس بودیم برف و بوران شروع شد و دانشگاه درست بعد از اتمام کلاس ما تعطیل شد !! اولین لحظه ای که استاد اومد سر کلاس یادم نمیره که با توجه به اینکه ردیف اول بودم وقتی باهاش چشم تو چشم شدم یهو گفت : wow ! و با خنده رفت پشت میزش منم که اینجور وقتا هل میشم لالمونی گرفتم ! همون اول کار یه سری کاغذ و پاکت بزرگ با آرم دانشگاه بهمون داد و وقتی همه رو پخش کرد گفت دو تا خبر دارم . یک خبر بد و یک خبر خوب . خبر بد اینکه می خوام ازتون امتحان بگیرم !! خبر خوب اینکه برگه ها رو صحیح نمی کنم ! بعد ازمون خواست هرچیزی راجع به لغت Sustainability می دونیم بنویسیم . حتی گفت لازم نیست به انگلیسی بنویسید و اونایی که انگلیسی زبان دومشونه به زبان مادریشون بنویسن چون زودی می خوام درس رو شروع کنم . هرجور که راحت ترید بنویسید من هم که قرار نیست برگه ها رو صحیح کنم . من تصمیم گرفتم هم به فارسی بنویسم هم انگلیسی . جمعیت کلاس خیلی زیاد بود و بچه ها از رشته های مختلف بودن . حتی یک عده هم از بچه های پی اچ دی سر کلاس بودن و جالب اینجا که بیشترمون غیر امریکایی بودیم . نکته ی جالب دانشگاه های امریکا همینه . تا مقطع لیسانس همه امریکایی هستن و هرچی مقطع بالاتر میره خارجی ها بیشتر میشن . وقتی داشتم تند و تند به فارسی روی ورق دانسته هام رو می نوشتم استاد اومد بالای سرم و یه نگاهی به برگه م انداخت و گفت :  very nice handwriting ! good job اون لحظه داشتم از خوشحالی منفجر میشدم ! این استادم رو خیلی دوست دارم . یه آدم با معلومات و با شخصیت که سر کلاس تمام انرژی و عشقش رو به کار می گیره تا دانشجو با خوشحالی از کلاسش بیرون بره . امتحان که تمام شد ازمون خواست برگه ها رو تو پاکت بذاریم و درش رو ببندیم و امضا کنیم و تاریخ بزنیم و بذاریم توی کیفمون و آخر ترم بیاریم سر کلاس و بخونیم تا ببینیم دانشمون نسبت به این درس تا چه حد تغییر کرده ! بعدش هم شروع کرد به درس دادن با اسلاید و از اون لحظه به بعد دیگه تا آخر کلاس نگاه من از استاد و تخته منحرف نشد و فکرم جز به حرف های استادم به جایی نبود .وسط کلاس یکبار آنتراک داد و من موندم همونجا چون برف شروع شده بود و هوا خیلی سرد بود . داشتم با بغل دستیم حرف می زدم که استاد اومد بالای سرمون و ازمون پرسید رشته ی لیسانسمون چی بوده و کمی حرف زدیم .بهمون گفت که ههمون می تونیم نمره ی A بگیریم فقط باید ساکت نباشیم و کمی جسارت داشته باشیم ! اواخر کلاس هم یکی یکی اسامیمون رو خوند و ازمون خواست بگیم کجایی هستیم و کمی در مورد خودمون حرف بزنیم . به اندازه ی تمام 17 سالی که درس خوندم اون یک جلسه از فضای کلاس و منش استادم لذت بردم تا جایی که شبش بهش ایمیل زدم و ازش تشکر کردم و اونم آدرس توئیترش رو بهم داد . گرچه اون روز طوفان شد و برای برگشت به خونه به جای 50 دقیقه 3 ساعت و نیم توی راه بودم اما حتی اگر بیشتر از اون اذیت می شدم و سرما هم می خوردم فکر می کنم ارزش اون 3 ساعت فوق العاده رو داشت ... 

از اینکه این پست همش راجع به خوبی های دانشگاه بود خوشحال نیستم . گرچه درس خوندن اینجا با حجم تکالیف و جدی بودن مطالب آسون نیست اما شیرین ترین تجربه ی زنگی من تا به امروز محسوب میشه و من فقط امیدوارم اگر کسی آرزوی بودن در چنین محیطی رو داره بهش برسه و البته که امیدوارم سیستم آموزشی ما در ایران هم یک روز به همین اندازه مطلوب و با کیفیت بشه ...

مگنولیا نوشت : دوستان ، مگنولیای عزیزم دیگه نمی نویسه . من هم دلیل واضحش رو نمی دونم اما تا جایی که بهم اطلاع داد باز هم مزاحم های وبلاگستان ناراحتش کردن . خدا نگذره از هرچی مردم آزاره .. من هم مثل شما امیدوارم یک روزی به نوشتن برگرده و این رفتنش موقتی باشه اما به هر حال چاره ای نیست جز اینکه به تصمیم دوستمون احترام بذاریم و آرامش و آسایشش رو مهم تر از وبلاگ نوشتنش بدونیم . متاسفانه دنیا پره از آدم های تنگ نظر و کوته فکر که زبونشون از نیش عقرب گزنده تر و دلشون از دل لاشخورها سیاه تره ... 

/ 85 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بندانگشتی

مونیکا جان عذر میخوام با سوالاتم وقتت رو میگیرم ، یه سوال داشتم اینکه یادم گفتی به خاطر نمره ی 11 یه درس عمومی دچار مشکل شده بودی !!! میخواسم بدونم معدل خیلی مهمه یا میشه با هر معدلی پذیرش گرفت ؟ و یا با نمره ی تافل یا آتلس جبران کرد ؟ بابته اون 100تومن هم که پرسیدین باید بگم نشستم حساب سرانگشتی کردم باخودم به اون عدد قلمبه رسیدم [نیشخند][نیشخند]

setare

نوشته هات عزیزم عالی بود و خوشا به حال محصلان در این محیطا امید وارم که این توصیفات روزی شامل دانشگاههای خودمون هم بشه. بله احترام به دانشجو چیزیه که هیچ وقت از خاطر آدم نمی ره.

kowsar

Salam munika jan Vaghan tahte tasir gharar gereftam,albate mnam dokhtr daeem amrikas va hamishe tarif mikone,mn reshtam olom azmayeshgahiye va dus daram bara fogh biyam vali rastesh bedune fund barammoyaser nist,emkan dare lisans bashiyo bet fund bedab?

نیره

ممنون که از مگنولیا خبر دادی. واقعا متاسفم که این طوری شده...

فلرتیشیا

دلم برای مگنولیا خیلی تنگ میشه. امیدوارم روزی دوباره از روزهای شیرینش بنویسه. چه خوبه که یه محیط دانشگاهی استاندارد رو داری تجربه می کنی مونی [لبخند]

ماریا

ای جانم مونیکا جونم مرسی که خبر اومدن مگنولیا رو دادی. روزمو ساختی دوست جونم[گل][قلب][بغل][ماچ]

رژینا

عزیزم چقدر عالی با این وجود در کنار زحمتایی که باید واسه تکالیف و پروژه هات بکشی میتونی کلی هم از فضای کلاسا لذت ببری! موفق باشی مونیکا جون

جوجو

سلام مونیکا جونم راستش و یخوای من ی جورایی اتفاقی با وبت اشنا شدم البته با اون یکی وب نوشته هات فوق العاده بودن اونقدر که مشتاق شدم بیام اینجا خوشحالم که با ی دختر با اراده ی بالا مث تو اشنا شدم موفق باشی عزیزم

آناناس

سلام من از وبلاک امی لینک شدم به این وبلاگ و از اونجایی که برای پاییز امسال پذیرش گرفتم برا آمریکا، این مطالب برا خیلی جالب و آموزشی هستن. البته حس کنجکاوی باعث میشه ادم بخواد از زندگی خصوصی طرف مقابلش هم خبر داشته باشه [خجالت] بنابراین تقریبا تمام پست ها رو خوندم. موفق و پایدار باشید

محسن

سلام امیدوارم هرکجا که هستس خوب وخوش وسلامت باشی من یه دانشجوی برق قدرتم.مطالبت خیلی بهم کمک کرد تاارادم روبیشتر کنم باعلاقه بیشتر درس بخونم.وازهمه مهمتر دانشگاه رو بفهمم. اگه میشه به وب منم سر بزن خوشحال میشم. باای