کودکان کار ...

حدود 4 ماه است که امریکا هستم . در این مدت 3 ایالت مختلف را دیده ام ! توی همه ی ایالت ها آدم های بی خانمان (Homeless) وجود دارند . گاهی حتی چهره ی شهر را خراب می کنند ! گاهی بوی متعفن ادرارشان توی پستوهای ایستگاه های قطار بدجور توی ذوق می زند ! گاهی حتی محتاج یک سکه ی 25 سنتی هستند برای خریدن یک نخ سیگار ! اما .. اما ... اما ... در تمام این حدود 4 ماه حتی یکبار هم کودک بی خانمان یا دست فروش ندیدم ! دیروز وقتی یکی از پست های قدیمی وبلاگ مگنولیا را در مورد شیوه ی مدرن نگهداری و حمایت از سگ ها می خواندم یکباره متوجه این مسئله شدم ! توی امریکا حتی اگر کودک بی خانمان ، بی سرپرست یا بدسرپرست وجود داشته باشد قطعاً هیچکس او را مجبور به کار نمی کند . لااقل من تا به این لحظه چنین چیزی ندیده ام آن هم با وجود روابط آزاد زن و مرد و تولید بیش از حد بچه هایی که بدون پیمان زناشویی و حمایت خانواده متولد می شوند! همین 2 ماه پیش بود که توی ایستگاه قطار وقتی در حال قدم زدن بودم کسی جلوی راهم را گرفت و از من خواست چند لحظه گوش هایم را قرض بگیرد ! بعد با لبخند و کلی عشوه خرکی گفت که موسسه ای هست به نام Save the children که وظیفه ی تامین نیازها و هزینه های زندگی کودکان گرسنه را دارد . همان لحظه فهمیدم یا باید خیلی مودبانه صحنه را ترک کنم یا حداقل 10 دلار بگذارم کف دستش ! وقتی فرم ها و عکس های موسسه را دیدم کمی نرم شدم و با این بهانه که خیلی دیرم شده یک اسکناس 5 دلاری کمک کردم ! بعد هم یک سری کاغذ را امضا کردم و ایمیل و شماره تلفنم را نوشتم . از همان روز به بعد گاهی نامه هایشان را توی صندوق پستی می بینم . گاهی هم ایمیل می فرستند و به همایش هایشان دعوتم می کنند . من البته همان 5 دلار کمک هم به دلم نبود ! وقتی یاد کودکان کار ایران میفتم و اینکه لااقل بچه های امریکایی از حمایت چنین سازمان هایی برخوردار هستند و قرار نیست سر چهارراه ها گل بفروشند ، دلم می گیرد ... چرا هیچکس به فکر مافیای نفرت انگیز کودک فروشی و کار اجباری کودکان بی گناه در ایران نیست ؟ روح آدم خط خطی می شود از این همه کوتاهی ... از این همه تفاوت ...

*می خواستم برای این پست عکس بگذارم اما دلم نیامد .. حتی دیدن تصاویر دلخراش کودکانی که آواره ی خیابان ها هستند حالم را دگرگون می کند .. به امید روزی که هیچ کودکی جز برای گردش و تفریح همراه خانواده ، پایش به خیابان های شهر باز نشود ... 

 

/ 22 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

چه جالب منم این چند روز به یاد کودکان کار افتاده بودم و حتی تو فیس بوکم یه پست گذاشتم براشون

ماريا

اره مونيكاي مهربونم، به اميد اونروز..

مگنولیا

به دعای خیرت آمین می گم و از خدا میخوام همه بچه های ناز مملکتمون عاقبت به خیر بشن. مونیکا من اولا فکر می کردم اینایی که تو خیابون برای چریتی ها پول جمع می کنن حقوق نمی گیرن. از وقتی فهمیدم ساعتی حقوق می گیرن دلم می خواد یه فصل کتکشون بزنم.

somy

نمیدونم چی باید گفت ولی فکر میکنم چون میبینند مردم به کودکان بیشتر کمک میکنند ودلشون براشون میسوزه اینه که خب حتی خود پدر یا مادری که درامد ندارند بیشتر بچه هاشو نرو میفرستند جلو مردم تا ترحم بشن وکمک بیشتری بگیرند .چون میبینیخ ودتم که به یه بچه بیشتر ادم کمک میکنه تا یه بزرگسال رو ببینی. همین کمک بیشتر به بچه ها براشون یمشه دردسر واینکه بیارنشون سرکار برادلسوزیدن مردم و.. یه یچزی هم اینکه دولت نمیتونه بدون مجوز بچه رو از مادرو پدرش جدا کنه که ببره خرجشون رو بده ..یا باید فقرشون رو درست کنه یا اینکه ..بزور نیمشه بچه های رو از خونوادش جدا کرد به این بهانه که مجبورش نکنن که پدر ومادرش ببرن سرکار . تو شهرما البته خوشبختانه یه مرکزهائی هست برای نگداری بچه های بدسرپرست یا بی سرپرست که اگه همینها هم نبودند چی میشد دیگه!!

مهسا

من هر وقت میبینمشون دلم میخواد یک ساندویچی، کلوچه ای چیزی بهشون بدم بخورن طفلکا... فعلا همین ازم برمیاد..... امیدوارم در آینده بتونم کارای بهتری بکنم.

ميشل

تا وقتي دولت پاسخگو و راهگشاي مشكلات كودكان كار نباشه، مردم بايد دست بكار شن، اما متاسفانه وضع جامعه هم تعريفي نداره و من ميترسم جامعه تو بي مسئوليتي از دولت پيشي بگيره.

زهرا

مدتی که ایران و تهرادن بودم، هر روز که رفتم بیرون گریه کردم.... بدون استثنا هر روز [خنثی] هر بارم به خاطر مواجهه با همین بچه ها

ابر

سلام خیلی موزیکی که برای وبت انتخاب کردی زیباست . سلیقه ات تو این انتخاب ها واقعا" زیباست . لطفا" اسمش رو هم بنویس برای بچه هام میخوام . میبوسمت

انتخابش نکردم

امیدوار شدم که می تونم دنیا رو تغییر بدم نوشتنای خوب باشما کارای سخت با ساختن خاطرات خوبه که خاطرات تلخ کم رنگ می شن