بستگی دارد حالت چطور باشد !

از خواب که بیدار می شوم مثل همیشه اولین چرخش چشم هام به سمت ساعت است . کمی دیرتر از هر روز ، ساعت 8 صبح روز را آغاز می کنم . هیچ برنامه ای در سرم نیست ! روز تعطیلی با یک خروار ظرف و لباس نَشسته که هر کدام گوشه ای نِشسته اند منتظرِ حوصله و انرژی صاحبخانه ! همخانه غیر از آخر هفته ها هیچ روزی تعطیل نیست ... بعد از آغاز روز با اولین کار هر روز یعنی "شاشیدن به این زندگی" کتری را پر می کنم و طبق عادت بی دلیل  ِ همیشه روی شعله ی سمت راست در ردیف دوم می گذارمش . ظرف های نَشسته حالم را بهم می زنند ! حالا وقت تنبلی نیست ! دستکش های زرد را دستم می کنم ، کمی مایه ی ظرف شویی سبز رنگ روی اسکاچ صورتی می ریزم ؛ خوب که کف کرد طبق عادت  ِ باز هم بی دلیل  ِ همیشه ، با کاسه و بشقاب های کوچکتر شروع می کنم . همخانه از پشت کانتر آشپزخانه تعارفکی می زند "نشور من برگشتم خودم می شورم" این بار بر خلاف همیشه که من هم تعارف می کنم "نه بابا من ظرف شستن رو دوست دارم" واقعاً راستش را می گویم "امروز خیلی بیکارم!" 

ظرف ها کمتر از حجم بیش از حدشان وقتم را می گیرند .. خوشبختانه حالا لیوان برای چایی خوردن داریم ! همینطور قاشق برای غرق کردن دانه های شکر ! مادر 1 ماه پیش سبزی خورشتی فرستاده بود ! البته از نوع خشک ! تا به حال با مواد غذایی بی کیفیت قرمه سبزی هیچ کدبانویی خوب از آب در نیامده ! ما عادت داریم سبزی تازه را انقدر سرخ می کنیم که جای سبزی می شود سیاهی ! بعد حجم قابل توجهی روغن مایع همراه با سبزی سوخته را دوباره تفت می دهیم و گوشت و لوبیا و باقی ماجرا ... حالا که اینجا امریکاست و همه چیز ناخودآگاه از کیفیت بالایی برخوردار است !!! چیزی از دنیا کم نمی شود اگر قرمه سبزی ِ من با سبزی های خشک سرخ نشده کمی بی کیفیت از آب در بیاید ! سبزی ها را خیس می کنم و موقع صرف صبحانه هر از چندگاهی دستی به سر و رویشان می کشم ! وقتی خوب حس و حال سبزی تازه پیدا کردند تمام مراحل را از اول رویشان پیاده می کنم . یک ساعت نگدشته که سبزی سرخ شده با کمی پیاز داغ و 2 تا لیمو عمانی وطنی به اضافه ی مقدار غیر قابل توجهی گوشت و لوبیا قرمز روی اجاق قل قل می کند ! عطر خوش قرمه سبزی همه جا را گرفته و من ناخودآگاه لبخند می زنم ! دل کندن از آشپزخانه ای تمیز که روی یکی از شعله هایش مقداری زندگی توی قابلمه در حال جوشیدن است کار سختیست ! اما عطر بی نظیری که فضا را گرفته مرتب یادآوری می کند "توی اتاق خواب کنار در کمد دیواری ، یک سبد لباس کثیف و بدبو منتظر  ِهمت تو است" 

پله های طبقه ی اول به سمت زیر زمین را که پایین می روم کسی توی گوشم می خواند: 

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

اتاقک شستشوی لباس مثل همیشه خالی از سکنه است ! لباس ها را یکی یکی توی دهن ماشین می چپانم ! بعد رویشان مایع لباس شویی می ریزم و سکه های 25 سِنتی را دانه دانه به خرد دستگاه می دهم تا لطف کند و لباس ها را بشوید ! چراغ ها را خاموش می کنم و پله ها را بالا می روم . او همچنان در سرم می خواند :

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

قرمه سبزی که قل قل می کند لباس ها هم در حال چرخیدن توی ماشین هستند ! ظرف ها هم که تمیزند .. احساس زن خانه داری را دارم که پیش از بازگشت همسرش به خانه ، به عشق او همه چیز را محیا می کند ... به قول فاطـ ــمه شـ ـ ـمـ ـس "تنهایی یعنی موهایت را بلند کنی برای هیچکس"

دلتنگم آن چنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

ساعت ها بعد وقتی همخانه می آید و قرمه سبزی را با برنج زعفرانی قاشق قاشق می بلعیلم به این فکر می کنم که زندگی مثل قرمه سبزی ست ! وقتی همه چیزش آماده و در دسترس است - به معنای عام کلمه وقتی خوش شانس باشی - همه را می ریزی توی قابلمه و چند ساعت بعد یکی از بی نظیر ترین مزه های دنیا را تجربه می کنی ! اما وقتی هیچ چیزش در دسترس نیست ، باید مادری باشد که سبزی خشک کند ! پدری که بسه بندی شان کند و پُستی که سبزی های خشک شده را که از 10 هزار کیلومتر آنطرف تر آمده اند دم در خانه تحویل دهد ! و تو که باید کلی انگیزه و انرژی برای خیساندن سبزی های خشک داشته باشی ! بعد هم سرخشان کنی و تازه برسی به مرحله ای که خیلی ها همان اول ماجرا طی می کنند ! بار گذاشتن خورشت ... دست آخر هم نتیجه آن چیزی نمی شود که منتظرش هستی. 

چند درصد از ما در زندگی آنقدر خوشبختیم که سبزی قرمه ی آماده بسته بندی و فریز شده در اختیارمان باشد ؟! چند درصد از ما باید با سبزی خشک قرمه سبزی بپزیم و تصور کنیم این طعم همانیست که باید باشد ؟ چند درصد از ما بی هیچ تلاش خاصی می افتیم توی ظرف عسل و چند درصد از ما همیشه در تلاش برای خوشبختی دست و پا می زنیم و آخر ماجرا چیزی جز تظاهر به خوشبتخی نصیبمان نمی شود ؟ ... طعم خوشبختی چند درصد از ما واقعی و بی دغدغه است ؟ و طعم خوشبختی کداممان فرسنگ ها با حقیقت ِسعادتمندی فاصله دارد ؟

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

 

ظرف ها را جمع می کنم .. باقی مانده ی خورشت و برنج را توی یخچال می گذارم . هدفون را توی گوش هایم فرو می کنم و باز هم راهی زیر زمین می شوم .. لباس ها را به خشک کن منتقل می کنم .. پله ها را لخ لخ کنان بالا می روم .. قرمه سبزی حسابی سنگینم کرده ... آن صدا هنوز هم توی گوشم می خواند : 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب ... 

لبخند می زنم ... هوا رو به تاریکیست ... چراغ های خانه را روشن می کنم ... عطر قرمه سبزی هنوز هم به مشام می رسد ... تازه یادم میاید که بعد از 3 ماه این طعم را حس کرده ام ... آخرش نفهمیدم که زندگی مثل قرمه سبزیست یا قرمه سبزی اصلاً خود زندگیست ... شاید هم هر دو ! بستگی دارد حالت چطور باشد ... 

*این سبک نوشتن را دوست دارید ؟

/ 82 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسکارلت

"تنهایی یعنی موهایت را بلند کنی برای هیچکس" این جمله یعنی حس خود خود من واقعا. اینطور نوشتنت بهم حس زندگی داد بانو.

طناز

چقــــــــــــدر خوب بود خیلی دوس داشتم شما یه هنرمندی دوستم[قلب]

خاله کفشدوزک

If You Go Away (Jacques Brel cover) مونیکا جون این؟ میشه اگه لینکی ازش داری بم بدی لطفا؟

راحله

مونیییییییییییییییی عاااالییییییییییییییییییییی بود دختر.... تومحشری... کاش رمان می نوشتی... بهت قول می دم جزو پرفروشترین ها میشد... و... چقدر طعم همه ی اجزاء نوشته هات رو چشیدم از دل و جون مخصوصا اون قورمه سبزی... خدامی دونه چقدرررر اون سبزی خشک ها رو که بوی دستای مامانم هنوز توشون بود می بوسیدم... اونم با اشک... ولی خب... این نیز بگذرد... مواظب خودت باش آجی خوشگله:*

گل نسا

عزیزم :* همه سبک های نوشتنت خیلی خوب و روونه! من این رو هم حتی بیشترتر دوست داشتم :) راستی، گفتی قورمه سبزی با سبزی خشک! تقریبا همه سبزیجات رو مثه جعفری میتونی توی فروشگاه های معمولی امریکایی پیدا کنی. فقط تره نیست! که اون رو هم میتونی از مغازه های چینی که سبزیجات تازه میفروشن پیدا کنی! خیلی هم ارزونه. من سه بسته خریدم(خورد کردم و فریز کردم و فکر میکنم که مثلا میشه باهاش چهار-پنج بار قورمه سبزی درست کرد) 6 دلار! اگه دلت هوس قورمه سبزی با سبزی تازه کرد به یه مغازه چینی سر بزن [تایید]

محبوبه

این اهنگه اشتیاق از علیرضا قربانی هس :)

ماری

مونیکا جون ملت چی دارن میگن؟ عکس گذاشتی و من ندیدم؟ آره؟ از همون عکس نصفه نیمه قدیمیت که روی وبت بود هم میشد حدس زد یه دختر مهربون و مو بلند و چشم و ابرو مشکی ناز باشی دوست من؟ حالا تو بگو درست گفتم یا نه؟

مهسا

منم با سبزی خشک قرمه سبزی درست می کنم و ... مثل سبزی تازه نمی شه.... چقدر قشنگ توضیح دادی... اولین بار بود به وبلاگتون اومدم...

mydiary

دوست میداریم این سبک نوشتن را....[نیشخند][نیشخند] از جمله خواننده های خاموش..[نیشخند]

میترا

چقدر قشنگ می نویسی. خیلی لذت بردم از خوندنش[لبخند] من کلا قورمه سبزی رو عاشقم، توصیفات تو هم که چاشنیش شد خیلی بیشتر مزه داد.