هر حس بدی ایگنـــــــــور !

یادش بخیر ایران که بودم همیشه با خودم می گفتم چی میشد این همه دختر و پسر جوون و عاشق که تنها آرزوشون بودن در کنار همدیگه ست می تونستن آزاد تر و راحت تر همدیگه رو ببینن و با هم خلوت کنن و طعم ملس عشق رو مزه مزه کنن ؟! چی می شد اگر به جای هر هفته 3-4 بار کافی شاپ رفتن و دزدکی دست همدیگه رو از زیر میز گرفتن و بوسه های یواشکی پر از استرس و دلهره می تونستن جلوی چشم آدم ها به هم توجه و علاقه نشون بدن و زیر سنگینی نگاه ها نباشن ؟!

از وقتی اومدم امریکا و دختر و پسرهای اینجا رو می بینم که از سن خیلی کم - گاهی حتی زیر سن بلوغ - به راحتی هرچه تمام تر همدیگه رو تو خیابون می بوسن و به هم منگنه میشن و تو هم می لولن و زمین و زمان رو نادیده می گیرن ، از وقتی می بینم رستوران ها و کافی شاپ ها فقط محل ملاقات های دوستانه و گاهی قرارهای خیلی رمانتیک و خاصه و نه قرارهای مدام و همیشگی ، از وقتی می بینم پاتوق دختر پسر ها میزهای چوبی کافه های تاریک و بوی قهوه و غروب های عاشقانه نیست ، دلم لک زده واسه حال و هوای عشق تو ایران ... بی انصافیه اگر اعتراف نکنم همه ی حس های عاشقانه ی پر از دلهره ای که من تو کنج کافه های تهران دیدم رنگی تر از عشق هایی که اینجا می بینم نیست .. اصلاً انگار اون همه محدودیت با خودش یه خلوص و صفای دیگه ای به عشق میداد که اینجا با وجود آزادی های گاهاً غیر منطقی نمیشه حسش کرد ... نمی خوام ژست آدم های شکم سیر رو بگیرم ! به هیچ وجه هم اغراق نمی کنم ! راستش تمام لحظه هایی که در نهایت تردید و اضطراب تو تهران عشق ورزیدیم و سال ها یکی یکی گذشتن و عشقامون تو بوی خوش هات چاکلت کهنه شدن هزاربار می ارزه به این همه آزادی ... ما یه جور دیگه ای زندگی کردیم .. یه جوری که خوشایند بودنش رو فقط میشه از دور دید و وقتی درگیرش هستی تنها چیزی که ازش برات پررنگه سختی هاشه .. اما یک لحظه ی تمام اون حس ها می ارزه به اون چیزی که من اینجا به اسم عشق می بینم ... همه ی اون شوق و ذوق های دم غروب وقتی روبروی آینه ی اتاقم مشغول آرایش کردن بودم و نگران که نکنه به فلان اتوبوس نرسم و دیر برسم سر قرار .. بوی گس ضد آفتابم که هیچوقت یک دست روی پوستم پخش نمی شد و همیشه لا به لای ابروهام سفید سفید باقی می موند و با گرما آب می شد .. مانتوهای خنک تابستونی و شال های رنگی رنگی .. صاف کردن موهای جلوی سرم که بدون شک با دردسر  ِ سوزوندن پیشونیم همراه می شد ! و حرف های آخر مادرم که همیشه می گفت دیر برنگرد ! وقتی پله های خونه رو یکی یکی می رفتم پایین و تا برسم سر ایستگاه اتوبوس قلبم تند تند می زد .. وقتی اتوبوس با تاخیر می اومد و تو ترافیک گیر می کرد و وقتی از پیاده رو جلوی پارک ملت به سمت محل قرار پرواز می کردم ... وقتی که یار از راه می رسید و وقتی دقلک بازی در میاورد و وقتی از تو جیبش شکلات هابی در میاورد ! وقتی موقع خورد چیپس و پنیرمون از هم سبقت می گرفتیم و آخر سر هردوموم از شدت دلدرد خلقمون تنگ می شد ! همه ی اون حرف های بی ربط که می زدیم ! همه ی اون نقشه های بر آب که می کشیدیم ! همه ی اون بوسه های یواشکی اما خوشمزه ! همه ی اون دلتنگی های احمقانه ی لحظه های بعد از خداحافظی .. همه همه همه ... همشون به هزارتا عشق آزادانه ی با فراغ بال می ارزید ... و ما چقدر احمق بودیم که اون لحظه ها رو به عشق لحظه های بهتر  ِ آینده می سوزوندیم ! 

بیاید امسال هیچ لحظه ای رو فدای لحظه های نیامده ی فردا نکنید ! امسال سال عشق  ِ و من فهمیدم که چی از خدا می خوام .. ورای تمام آرزوهای ریز و درشت و دور و دراز می خوام که امسال عاشق بشم .. می خوام که مثل روزهای ساده ی پر از آرزوی گذشته باز هم برای کسی زیبا و دوست داشتنی باشم .. فرقی نمیکنه کجا .. من هنوز همون آدمم ! حتی این سر دنیا هم می خوام مثل روزهای ایران عاشق باشم ..

اولین پست سال رو تقدیم می کنم به "تو" به این مناسبت که "همه" ی ایرانی های چندین سال زندگی کرده در این شهر اعتقاد دارن اولین قدم برای جا افتادن در غربت خط قرمز کشیدن دور دوستان ِایرانه ! اگر قرار باشه بدون تو و بدون تو ها من اینجا با محیط اخت بشم ترجیح می دم سال های سال مثل یک بیگانه تو این دیار زندگی کنم و همچنان تو رو توی تک تک لحظه های زندگیم داشته باشم .. با تو هستم افرا ...

*من همچنان تگزاس هستم ! 

/ 30 نظر / 76 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام...سال نو مبارک باشه مونیکا جان مونیکا من هر وقت کم میارم میام میخونمت...بعد باور میکنم که میشه بلند شد حتی وقتی بد زدنت زمین....هر چقدر هم که روزای دلتنگی پدر آدم رو در بیاره اما میشه به سلامت گذشت ازشون برام دعا کن

ریحانه

مونیکاجون منم فکر میکنم کم کم موقع عاشق شدنت باید باشه تو درست رو خوندی و یه قدم بزرگ برداشتی الان نوبتی هم باشه نوبته عشقه برات از خدا میخوام خودش یه آدم خوب و پراحساس رو سر راهت قرار بده

علی

سلام. یکی از بهترین و از طرفی بدترین حالات انسانی همین عاشقی هست. منم با نظرت موافقم. دل انسان خیلی رقیق میشه. راحت گریه میکنه و به خدا نزدیک تر میشه.

angel

چقدر ازت انرژي مي گيرم دوستم.منم مي خوامممممممم هر چي گه تو خواستي:يxoxo

mahna

مونیکای عزیز و دوست داشتنی ام سال نوت مبارک

نیره

خیلی جالب بود. فکر نمیکردم محدودیت این قدر جذاب باشه!

مگنولیا

خوب به سلامتی کامنت های منم همه تو آتلانتیک غرق میشن و نمیرسن. هیچ کدومشون نیست. این یکی رو از سمت شرق میفرستم بلکه برسه. مونیکا جان من اصلا عشقهای این مدلی رو قبول ندارم. اینا اسمش عشق نیست. اینا قلبشون برای هم نمی طپه. عشق اونیه که آدم از معشوقش دوره ولی دلش باهاشه. یه نگاهش تمام وجودش رو می لرزونه. اینا که با هم هم خونه ان - با هم بچه دار میشن - همیشه با همن کی فرصت می کنن عاشق هم باشن؟

امید

اول سال نو را به شما تبریک میگم. لطفا یه کاری نکنید که پشت سرمون بگن ایرانیا تکلیفشونا با خودشون نمیدونن. شما تگزاسی یا هر جای دیگه امیدوارم فکر نکنی من عشق خارج هستم اما امیدوارم دلتون برای باتوم و کتک و تجاوز مامورای گشت ارشاد تنگ نشده باشه. من معتقدم خوشی زیر دلتون نزده شما غم غربت دارید و به قول خارجیا هوم سیک شدید . تنها روش درمان ما داشتن ایران آزاد و آباده که از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنیم. به قول معروف که ما به قول شما ایرونیا نه دل در غربت و نه جایی در وطن داریم. دلتون تنگ نشه . هنوز همه چیز آزار دهندس . همه با هم نامهربونن. مثه دزدا و غارتگرا به هم نگا میکنیم اینجا. سر هم کلاه نگذاریم روزمون شب نمیشه و ......چی بگم دیگه ؟

افرا

اوجا که آرزوی سال جدید رو نوشته بودی خواستم در جوابت بگم که تو زیبا و دوست داشتنی هستی و عمیقا از خدا میخوام به دعای خودت و من گوش بده بس که جانِ دلی، بعد گفتم اینو نامه‌وار برات بنویسم میل کنم به پاراگراف آخر که رسیدم جدای حس خوب و نابی که بهم دادی دیدم نمی‌تونم و اصلا نمیشه ایجا ننویسم ای جان که! تو الان بغل لازمی، بغل لازمی بخدا، و من تمام خوبی‌های رو در تو میبینم همیشه و امید دارم و امیدوارم به اون سه ماهی که مدام دارن کم میشن [لبخند] [قلب] الهی که امسال به عنوان مقدمه برای همه سال‌های در پیش رو برات سلامتی بیاره و خوشبختی و عشق :)

مه تا

من میمیرم واسه این توصیفای ملموس تو که دیگه هیچ حرفی باقی نمیذاره.. "امسال سال عشق ِ" یادم می مونه ..