تجربه های بی ناموسانه !!!

زندگی کردن تو ساختمون های نیمه چوبی نتیجه ش این میشه که وقتی تو طبقه ی بالا ملت دارن بچه درست می کنن اتاق ِ تو جوری می لرزه که لباس ها از رو چوب لباسی پرت میشن پایین خنده وای نصفه شبی از خنده روده بر شدیم دیگه خوابمون نمی بره قهقهه

/ 59 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

در زمان جستجو در اینترنت دو تا وبلاگ عالی یکی مال شما و دیگری http://atefeh0yalda.persianblog.ir یافتم که خیلی به دلم نشست. در این وبلاگی که گفتم نویسنده تقریبا گفته که تا جایی که ممکنه در مورد پست وبلاگ نظر بذارین. به نظرم اینجا هم اگه همین حالت بشه میتونه به نوشتن بیشتر شما کمک کنه و وقتتون صرف افرادی که معلوم نیست دنبال چی هستن نشه.

ترنم

خانم مونیکا فک کنم سوتفاهم شده کامنت من دربرابر کامنت قبلی مخاطبتون بوده قرار نیست کسی کسیو بپسنده همینطور ک برای من هم مهم نیست نظرات بقیه...... فک کنم نباید کامنتی میذاشتم موفق باشید در پناه حق

سهیل

وقتی از دانشگات می نویسی خیلی بیشتر تفاوت ها تو ذوقم می خوره. دانشجوی دکترام و همونقدر که اونجا برای تو لنگرگاه آرامشه، اینجا برای من لنگرگاه استرسه.

گل نسا

میفهممت :)))))))) ما هم یه همسایه از همین پر کاراش داریم [نیشخند]

منم لیلی

کامنتم نیومد؟

شیرین

مونیکای بی حیا [خنده]

منم لیلی

گفتم چرا نیمه چوبی ان؟

اسکارلت

این پستت چطور از دست من در رفته بود و ندیده بودمشششششششش !!؟؟[خجالت][نیشخند]عجب هات هستناااااااااااا خیلی سخته زندگی کردن تو خونه اونجوری مخصوصا اگه تنهای تنها باشی البته فعلا [چشمک]نمیفهمم مردم چرا رعایت خواب همسایه پایینی رو نمیکنن واقعا

پری

یه وقتی ما هم از خونه های نیمه چوبی زندگی می کردیم.یه مدتی مامانم اومده بود دیدنمون.سر میز صبحانه می گفت این همسایتون نصفه شبی چوب اره می کنه.من وهمسرم هم غش می کردیم از خنده. طفلکی تا اخرش نفهمید داستان چی بوده.